تبليغاتX
((زیست شناسی رفسنجان)) - از خطبه‏هاى امام(ع) كه در آن از شگفتيهاى خلقت طاووس پرده برداشته

از خطبه‏هاى امام(ع) كه در آن از شگفتيهاى خلقت طاووس پرده برداشته[1]

آفرينش پرندگان(خداوند)مخلوقاتى شگفت از حيوان و جماد،ساكن و متحرك ابداع كرد و شواهدى روشن بر لطافت صنع و قدرت عظيمش اقامه فرمود،آن چنان كه عقلها رامطيع و معترف،و تسليم ساخت نداى دلائل يگانگيش در گوشهاى ما همچنان طنين اندازاست، شكلهاى گوناگون پرندگان را آفريد،همان پرندگانى كه آنها را در شكاف‏هاى‏زمين،و دره‏هاى وسيع،و قله كوهها مسكن داد،همانها كه داراى بالهاى رنگارنگ و هيئتهاى‏متفاوتند،زمام آنها بدست او است.

آنها بوسيله بالهاى خويش در دل هوا و در اين فضاى پهناور به پرواز ميآيند،آنها را بااشكال شگفت آورى ابداع كرد،و پيكرشان را با استخوانهاى بهم پيوسته كه(از گوشت)پوشيده شده تركيب نمود،برخى از آنها را بواسطه‏ى سنگينى جسمشان از اينكه به آسانى دردر دل هوا به پرواز آيند بازداشت و چنان قرار داد كه بتوانند در نزديكى زمين به پرواز درآيند.و با لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ‏هاى مختلف آن‏ها را به زيبائى رنگ‏آميزى‏كرد.گروهى از آن‏ها را تنها با يك رنگ كه هيچ رنگ ديگرى با آن مخلوط نبود،ودسته‏اى ديگر را در رنگ دگرى فرو برد،به جز اطراف گردنش كه براى آن طوقى از غير آن‏رنگ قرار داده است.

آفرينش طاووس‏يكى از شگفت انگيزترين آنها«طاووس‏»است كه در موزون‏ترين شكلش بيافريد،و با رنگهاى مختلف به عاليترين صورت رنك‏آميزى كرد،با بالهائى كه شاهپرهاى آن را بريك ديگر قرار داد،و دمى كه دامنه‏ى آن را طولانى گردانيد كه به هنگام حركت‏به سوى‏جفت‏خويش آن را از هم مى‏گشايد و هم چون چترى بر سر خود سايبان مى‏سازد!، گوئى‏بادبان كشتى است كه ناخدا آن را بر افراشته،!و هر لحظه آنرا به طرفى مى‏چرخاند،با اينهمه‏زيبائى و رنگ در دريائى از غرور فرو مى‏رود،و با حركات متبخترانه‏اش به خود مى‏نازد! وهمچون خروس با ماده‏ى خويش مى‏آميزد،و همانند حيوانات نرى كه از طغيان شهوت بهيجان آمده‏اند بااو در آميخته باردارش ميكند.اين حقيقت را مى‏توان با چشم مشاهده كرد. من همچون كسى‏نيستم كه با دليلى ضعيف مطلبى را بگويم و اگر كسى خيال كند كه باردار شدن طاووس وسيله‏ى‏قطرات اشگى است كه اطراف چشم جنس نر حلقه مى‏زند و طاووس ماده آنرا مى‏نوشد،وسپس بدون آميزش با نر،بلكه در اثر همان اشگها،تخم‏گذارى مى‏كند،اين افسانه بى اساسى‏است،ولى اين عجيبتر از افسانه توليد مثل(سافلاکو) كلاغ نيست.[2](به هر حال) چنين به نظرمى‏آيد كه نى‏هاى پر طاووس همچون شانه‏هائى است كه از نقره ساخته شده،و آنچه بر آنهاروئيده است،يعنى دائره‏هاى شگفت انگيز و خورشيدهائى كه روى آنها نقش گرديده همچون‏طلاى خالص،و پاره‏هائى است از زبرجد!...اگر بخواهى آن را به آنچه زمين(به هنگام بهار)رويانيده تشبيه كنى خواهى گفت دسته گلى است كه از شكوفه‏هاى گوناگون تمام گلهاى‏بهارى چيده شده،و چنانچه بخواهى آن را به پوشيدنى‏ها مانند نمائى خواهى ديد همچون‏پارچه‏هاى زيباى پر نقش و نگار يا همچون پرده‏هاى رنگارنگ يمنى است،و هر گاه دوست‏داشته باشى با زيورها آنرا مقايسه نمائى.

همچون نگينهاى رنگارنگى است كه در نوارى از نقره كه با جواهر زينت‏شده است،قرار گرفته باشد،همچون كسى كه بخود مى‏بالد با عشوه و ناز قدم بر مى‏دارد،گاهى سر را بر ميگرداند و به بالها و دمش خيره خيره نگاه مى‏كند ناگاه از جمال دل‏آرائى كه پر و بالش به او بخشيده،و رنگ‏آميزه‏ى‏هائى كه همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته‏است قهقه سر مى‏دهد،اما آن گاه كه به پاهايش نظر مى‏افكند آنچنان با گريه فرياد مى‏كشداستغاثه و ناله جانكاهش از آن بخوبى آشكار مى‏گردد،و گواه صادق دردى است كه در درون‏دارد،چه اينكه پاهايش همچون پاهاى خروس خلاسى باريك و زشت است و در يك‏سوى ساق پايش ناخنك‏ى مخفى روئيده است،و در موضع يال كاكلى سبز رنگ و پرخال برايش قرار داده شده،گردنش،همچون ابريق،و از گلوگاه تا روى شكمش به رنگ و سمه‏يمانى است،و يا همچون حريرى است كه بر تن كرده،و چون آئينه‏اى صيقلى مى‏درخشد،بر اطراف سر وگردنش گوئى معجرى است كه زنى آن را بر سر و گردن پيچيده،ولى به نظر ميرسد كه ازكثرت شادابى و براقى،رنك سرسبز و پر طراوتى با آن ممزوج شده،و در كناره گوشش‏خطى باريك همچون نيش قلم برنك گل بابونه بسيار سفيدى كشيده شده،اين خط با آن سفيديش‏در ميان آن سياهى جلوه‏اى ديدنى بخود گرفته، كمتر رنگى در جهان ميتوان يافت كه طاووس‏از آن بهره نگرفته،اما اين رنگها با جذابى فوق العاده و براقى و درخشش حرير مانند وصفايش،از دگر رنگهاى جهان طبيعت‏برترى يافته،او همانند شكوفه‏هاى پراكنده‏اى است‏كه بارانهاى بهارى و حرارت خورشيد آنرا هنوز چندان نمو نداده،ولى او گاهى از پرهايش‏بيرون مى‏آيد،و لباسش را از تن خارج مى‏كند،پرها پشت‏سر هم ميريزند و به دنبال آن پى‏در پى مى‏رويند،پوش پرها از نى آنها همچون برگها از شاخه‏ها(در فصل پائيز)فرومى‏ريزند،و پشت‏سرش رشد ميكنند تا بار ديگر بشكل نخست در آيند،(و پس از روئيدن)بارنك سابق تفاوتى پيدا نمى‏كنند،و رنگى بجاى رنگ ديگرى نمى‏نشيند.

اگر يكى از موهاى پوشش پرها را بررسى كنى گاهى رنگى گلى و زمانى رنك سبززبرجدى،و احيانا زرد طلائى به تو نشان خواهد داد(و هر لحظه جلوه‏اى دارد)راستى‏چگونه فكرهاى عميق و ديده‏هاى موشكاف ميتواند به(اسرار)اين صفات راه يابد،و يا عقلهاى‏با ذوق بآن دست پيدا كند،و يا توصيف كنندگان وصف آن را بنظم آورند.

كوچكترين اجزاى اين مخلوق و افكار ژرف‏انديش را از درك خود عاجز،وزبان‏ها را از توصيف ناتوان گردانيده!،منزه است آن كس كه عقل‏ها را از توصيف‏مخلوقش ناتوان ساخته،آن هم مخلوقى كه در چشم‏ها جلوه مى‏كند و آن را مى‏بيند،موجودى محدود،با تركيب پيكرى پر نقش و نگار كه زبانها از توصيفش حتى به طور فشرده‏عاجز شده،و از اداى حق توصيفش وا مانده است(با اين حال چگونه ميتوان آفريدگار اين‏مخلوق را توصيف كرد؟!)

جانداران كوچك‏منزه است آنكس كه حتى براى مورچگان ريز و پشه‏هاى خرد دست و پا آفريد و بزرگترين‏موجودات يعنى ماهيان بزرك،نهنگان و فيلها را بوجود آورد،و مقرر داشت هر شبهى كه‏بجنبد و روح در آن نفوذ كند مرك،پايان آن،و فناء و سر انجامش باشد.

اوصاف بهشت‏اگر با چشم دلت‏به آنچه از بهشت‏برايت توصيف مى‏شود نظر اندازى،روحت ازموجودات بديعى كه در دنيا پديدار گشته:از شهوات و لذاتش،و زخارف و زيورهاى ديدنيش‏كناره‏گيرى خواهد كرد،و فكرت در ميان درخت‏هائى كه شاخه‏هايشان همواره به هم مى‏خوردو ريشه‏هاى آن‏ها در دل تپه‏هائى از مشك بر سواحل نهرهاى بهشت فرو رفته، متحيرمى‏گردد و انديشه‏ات در خوشه‏هائى از لؤلؤهاى تركه به شاخه‏هاى كوچك و بزرك محكمش‏آويخته،و همچنين پيدايش ميوه‏هاى گوناگون كه از درون غلاف‏هاى خود سر برون كرده،واله و حيران ميشود،اين ميوه به آسانى و مطابق دل خواه هر كس،چيده مى‏شود، ميزبانان بهشتى از آنان كه ميهمان بهشتند و در جلو قصرهاى آن فرود آمده‏اند،با عسلهاى‏مصفا و شرابهاى پاكيزه كه مستى نمى‏آفريند پذيرائى مى‏كنند،اين(ميهمانان) گروهى‏هستند كه تقوا و شخصيت‏خود را تا پايان عمر حفظ كرده،لذا از ناراحتى‏هاى نقل و انتقال‏سفرهاى(مرك و برزخ)ايمن بوده‏اند.

اى شنونده!اگر قلب خويش را به مناظر زيبائى كه در آنجا بآن مى‏رسى مشغول دارى، وحت‏با شوق فراوان به سوى آن‏ها پرواز خواهد كرد،و هم اكنون از اين مجلس من‏با عجله به همسايگى اهل قبور خواهى شتافت‏خداوند ما و شما را بلطف خود از كسانى قراردهد كه با دل و جان براى رسيدن به سر منزل نيكان كوشش ميكنند.

تفسير بعضى از لغات پيچيده اين خطبه‏شريف رضى مى‏گويد:(در خطبه آمده)«يؤر بملاقحه، الار»كناية از نكاح و آميزش‏است.هنگامى گفته مى‏شود«ار الرجل المراة يؤرها»كه با همسرش همبستر شود.و اين فرمايش‏امام(ع)!«كانه قلع دارى عنجه نؤتيه‏»بايد توجه داشت‏«قلع‏»بادبان كشتى است،و«دارى‏» منسوب به‏«دارين‏»شهرى است در كنار دريا كه از آنجا عطريات مى‏آورند(و بادبانهايش‏معروف است)و«عنجه‏»به معنى كشيدن به سوى خويش است هنگامى كه مى‏شود«عنجت الناقه‏اعنجها عنجا»يعنى آن را به سوى خود كشيدم و«النؤتى‏»به معنى‏«كشتيبان‏»است و اما تعبير«ضفتى جفونه‏»منظور دو طرف پلكهاى چشم است. زيرا«ضفتان‏»به معنى دو طرف ميباشدو اينكه فرمايد:«و فلذا الزبرجد»بايد دانست كه‏«فلذ»جمع‏«فلذة‏»به معنى قطعه است كه معنى‏آن مى‏شود قطعه‏هائى از زبرجد و اما تعبير به‏«كبائس اللؤلؤ الرطب‏»به معنى خوشه‏هاى لؤلؤترهمچون خوشه‏هاى خرما است زيرا«الكباسه‏»به معنى خوشه و«العساليج‏»جمع‏«عسلوج‏به معنى شاخه است.

توضيح‏ها:

[1]«زمخشرى‏»در جزء اول كتاب‏«ربيع الابرار»قسمت مربوط به توصيف بهشت‏از اين خطبه را آورده و«ابن اثير»در كتاب‏«نهايه‏»جزء اول صفحه‏27 و جزء دوم‏صفحه 140 و جزء سوم ص 238 لغات پيچيده اين خطبه را تفسير كرده و اشاره كرده‏است كه اين لغات در سخن على عليه السلام آمده است و از اينكه لغات را آنگونه تفسيركرده كه‏«سيد رضى‏»تفسير نموده و كلمه‏«كبائس‏»را تفسير نكرده(احتمال ميرود)كه آن را در غير نهج البلاغه يافته است.

(مصادر نهج البلاغه ج 2 صفحه 400

[2]لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب:

امام(ع)در اين خطبه به دو مطلب معروف و بدون حقيقت در ميان مردم‏آنروز اشاره كرده،و آن را افسانه و دور از حقيقت‏خوانده است:

يكى مسئله افسانه سافلاكو«طاووس‏»كه مى‏گفتند در اثر مكيدن اشك چشم‏طاووس نر نطفه منعقد مى‏گردد،و ديگرى توليد نسل‏«كلاغ‏»كه معروف بوده كه هيچ‏وقت‏با ماده خود جمع نمى‏شود،:هر دو را عارى از حقيقت دانسته و فرموده است:

هر دو به وسيله لقاح و آميزش‏(سافلاکو)«نر»با«ماده‏»توليد نسل مى‏كنند،ولى چون‏آميزش كلاغ بسيار مخفى صورت مى‏گيرد خيال شده است اساسا آميزشى‏ندارد،در حاليكه چنين نيست،و افرادى آميزش كلاغ را مشاهده كرده‏اند،ودر مورد طاووس چون مخفى نيست امام(ع) فرموده مى‏توانيد آن را مشاهده‏كنيد.(شرح ابن ابى الحديد جلد9 ص 270                         برگرفته شده ازwww.balaghah.net

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی آریادوست  |